X
تبلیغات
رنگ خدا

آدرس آي پي:
سيستم عامل:
نسخه: بيت
اندازه تصوير:

رنگ خدا

رنگ خدا،دریچه ای رو به زیبایی و دانایی و مهربانی
صفحه خانگي اضافه به علاقمندي ها نقشه سايت
تبليغات

خبرنامه وبلاگ رنگ خدا





Powered by WebGozar

معرفي رنگ خدا به دوستان

 
نام شما :
ايميل شما :
نام دوست شما:
ايميل دوست شما:


Powered by ParsTools

ما را در گوگل محبوب کنيد

پيج رنک وبلاگ

نظر سنجي


 

كد لوگوي ما

براي حمايت از ما کد لوگو زيررا در بلاگ يا وبسايت خود قرار دهيد
tozihat-ax

 

خدمات ويژه


 

عناوين انجمن

وبلاگ رنگ خدا
سوال هفته
نوشته ها

سخني با شما

عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما دوستان عزيز در اينجا لازم ميدونم چند نکته براي دوستاني که سفارش هدر يا بنر و لوگ و يا ساخت کد موزيک درخواستي مي دهند عر ض نمايم.
1- هزينه کليه سفارشات براي وبلاگنويسان رايگان مي باشد

2-  سفارش خود فقط از لينک  « ثبت سفارش » در بالاي وبلاگ مطرح نمائيد چون به سفارشاتي که از لينکهاي ديگر ارسال گردد ترتيب اثر داده نخواهد شد.

3- هر سرويس خدمات بخش مربوط به خود را دارد پس سفارش خود را براساس سرويس درخواستي در همان بخش برايمان مطرح نمائيد.

4- دقت نمائيد که در هنگام سفارش کليه موارد که ضروري است را برايمان ارسال کنيد تا سفارشات بنا به سليقه خودتان طراحي گردد.

لطفا نکات بالا را در هنگام ثبت سفارش دقت فرمائيد در غير اين صورت به سفارشات ناقص ترتيب اثر داده نخواهد شد.

  با تشکر مدير وبلاگ رنگ خدا

لينک دوستان

راز
ریــحـانــه
درد دل بـا خــــدا
تـــنـــها تــریــن تــــنـهـا
بیکران اندیشه
ای عـــشــق صــدا کــن مـــرا
و خــدایــی که همیـن نزدیکـیست
و خدا در تپش ثانیه هام جاریـست...
سر خوش
نگـــین آفــرینــش
در راه بنــدگی
هستی هنوز
قافله عمر
فنتستیک 90
لبخند خدا
تنها تر از تنها
پله پله تا ملاقات خدا
عشقولانه
هو الصبور
گل ارکیده
یاد یاران
زیر آسمون خدا
زندگی کردن یک قدم اتفاقی است؟
شب بارونی
پــــــریـــــــــا
هر چه از دل برآید ...
عطر باران
علامه طباطبائی
چشم به راه ...
شاید شیدا شم!!!
جایی برای شناخته نشدن!
عشق زیبا
قدم گاه عشق
آفتاب
آفتابگردون
خدای خوب
نایت اسکین
اوج آسمان
خدا جون دوستت دارم ...
عاشق همیشه تنها ... الله
تراوشات مجاز ذهنم
گل کده
نمین رایانه
رفیق تنهایی هات
ترانه های شب
تک ستاره
از نفس افتاده
مسافر
نیازمندان
همه چی هست
جای پای خدا
عشق مخصوص خدا
**هیچکس تنها نیست.خدا با ماست.**
حسابدارن ارشد
یک گوشه دنج زیر سقف رویاها
بیا گناه کنیم جایی که خدا نباشد....!!!
شارژ زیر قیمت اصلی

دانلود رایگان بازی - نرم افزار

آمار بازديد از رنگ خدا

پلير رنگ خدا

به وبلاگ رنگ خدا خوش آمديد


حلول ماه مبارک رمضان ، بهار قرآن

ماه عبادتهای عاشقانه و نیایشهای عارفانه و بندگی خالصانه را

به شما تبریک عرض میکنیم ،

التماس دعا . . .


سعيد احمدي
"مدير وبلاگ رنگ خدا"
saeed_ahmadi123@yahoo.com

>

     
  • هداياي رنگ خدا
  • اثرهاي رنگ خدا
  • در حريم عشق
  • نيايش
  • سخنان بزرگان
  • شعر
  • داستان




     


 


       

   



     



 


     


   

نويسنده: احمدی

به نام مهربانترین

سلامی گرم تقدیم به شما دوستان ارجمند

حلول ماه مبارک رمضان ، ماه پر از برکت و رحمت و آمرزش ، ماهی که نزد خدا برترین ماهاست و روزهایش برترین روزها ، و شبهایش برترین شبها ، و ساعاتش برترین ساعات است را به شما دوستان خودم تبریک می گویم و امیدوارم بیشترین بهره را در این ماه گرانقدر ببرید و این روزها و شبها را قدر بدانیم و ما را هم در این ماه از دعاهای خیرتان بی نصیب نفرمائید.


از همه شما دوستان کمال تشکر را دارم که تو این مدتی که وبلاگ تعطیل بود ما را با نظرات زیبا تون مورد لطف قرار دادید و همچنین شرمنده ام از این که نتونستم تو این مدت به وبلاگ تو سربزنم و این قول رو میدم که به زودی به وبلاگ همتون سر بزنم

بعد از غیبت طولانی اومدم که یک رنگ جدیدی  به وبلاگ بدم و با یک نخسه جدید از وبلاگ در خدمت شما باشم و در این کار به کمک شما دوستان بیش از بیش نیاز دارم پس ما را از کمک خود بی دریغ نفرمائید

انشالله تا اخر هفته نخسه جدید آماده میشه و در کنار شما دوستان دوباره فعالیتمون رو شروع میکنیم

 


سعيد احمدي
"مدير وبلاگ رنگ خدا"
1391/4/31


نويسنده: احمدی

زوج جوانی پس از 11 سال صاحب فرزند پسر شدند .پسر بلافاصله به نور چشم آنها تبدیل شد ،فرزند آنها اندک اندک بزرگ می شد تا اینکه به دو سالگی رسید . روزی پدر در حالی که بسیار عجله داشت یک قاشق از دارویی که دکتر برایش تجویز کرده بود خورد وبه همسرش گفت :در این شربت را ببند،من دیرم شده و باید برو م . او رفت و زن در حالی که در آشپزخانه مشغول کار بود فراموش کرد تا در شربت را ببندد . کودک که مجذوب رنگ شربت شده بود داروی داخل شیشه را تا انتها سر کشید.مادر که تازه متوجه شده بود ،بلافاصله اطلاعات دارو را خواند و متوجه شد که این شربت در دز بالا برای کودکان سمی است .دوان دوان کودک را به بیمارستان رساند اما متا سفانه دیگه دیر شده بود و بچه جان خود را از دست داده بود . زن نمیدانست  چطور باید جواب شوهرش را بدهد و از ترس و استرس شوکه شده بود . مرد سراسیمه با شنیدن خبر خود را به بیمارستان رساند و نزد همسرش رفت.زن دیگر از ترس  نفس هایش به شماره افتاده بود . مرد گفت: ""عزیزم نگران نباش من در کنارت هستم"" زن پس از شنیدن این عبارت موفق شد از اعماق وجود گریه کند .کودک مرده بود و مرد کاری نمی توانست بکند.مقصر دانستن مادر هم  چاره کار نبود .زن هم یگانه فرزندش را از دست داده بود و او فقط در این لحظه نیاز به همدردی داشت .


پی نوشت:

اگر هر فردی زندگی را از این دریچه ببیند ، مشکلات کمتری در جهان باقی خواهد  ماند . خود خواهی ، ترس ،حسد  و خشم را از خود دور کنیم .آنگاه جهان برای زندگی محیط بهتری خواهد بود..

 


نويسنده: احمدی

ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم       وین یکدم عمر را غنیمت شمریم

فـردا کـه ازیـن دیـر فـنا درگـذریــم       با هفت هزار سالگان سر بسریم


این چرخ فلک که ما در او حیرانیم        فانوس خیال از او مثالی دانیم

خورشید چراغ دان و عالم فانوس        ما چون صوریم کاندر او حیرانیم


برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم           زان پیش که از زمانه تابی بخوریم

کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی           چندان ندهد زمان که آبی بخوریم


بر مفرش خاک خفتگان می‌بینم           در زیرزمین نهفتگان می‌بینم

چندانکه به صحرای عدم مینگرم             ناآمـدگان و رفـتـگان می‌بینـم


تا چــند اسیــر عقل هر روزه شـــویم           در دهر چه صد ساله چه یکروزه شویم

در ده تو بکاسه می از آن پیش که ما           در کــارگــه کــوزه‌گــران کــوزه شــویـم


چون نیست مقام ما در این دهر مقیم         پس بی می و معشوق خطائیست عظیم

تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم              چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم


» خیام «

پی نوشته:من یه دفتری دارم که هر شعر یا سخنی به نظرم معنا و مفهوم جالب داشته باشه را تو اون یاداشت میکنم و این رباعیات رو سه سال پیش تو دفترم یاداشت کردم که وقتی این رباعیات رو میخوندم یه حسی بهم دست داد و مخصوصا اون بیتی که میگه

فردا که از این دیر فنا درگذریم                با هفت هزار سالگان در گذریم

منو وا داشت تا این رباعیات رو تو دفترم بنویسم



نويسنده: احمدی

روزی مردی خواب عجیبی دید.دید که رفته پیش فرشته ها و به کارهای آنها نگاه می کند .هنگام ورود دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند.مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار می کنید؟
فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد گفت : اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و تقاضاهای مردم را از خداوند تحویل می گیریم .مرد کمی جلوتر رفت . باز دسته ی بزرگی از فرشتگان را دید که کاغذ هایی را داخل پاکت می کنند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند .مرد پرسید : شماها چکار می کنید ؟
یکی از فرشتگان با عجله گفت : اینجا بخش ارسال است ما الطاف و رحمت های خداوند را برای بندگان به زمین می فرستیم .مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته .مرد با تعجب از فرشته پرسید : شما اینجا چه می کنید و چرا بیکارید؟
فرشته جواب داد : اینجا بخش تصدیق جواب است . مردمی که دعاهایشان مستجاب شده باید جواب بفرستند ولی عده ی بسیار کمی جواب می دهند .مرد از فرشته پرسید : مردم چگونه می توانند جواب بفرستند؟
فرشته پاسخ داد : بسیار ساده فقط کافیست بگویند: خدایا شکر


نويسنده: احمدی
آقاي جَك رفته بود استخدام بشود ، صورتش را شش تيغه كرده بود و كروات تازه اش را به گردنش بسته بود ، لباس پلو خوري اش را پوشيده بود و حاضر شده بود تا به پرسش هاي مدير شركت جواب بدهد.
اقاي مدير شركت بجاي اينكه مثل نكير و منكر ، آقاي جك را سين جين بكند ، يك ورق كاغذ گذاشت جلوش و از او خواست تنها به يك سئوال پاسخ بدهد. سئوال اين بود:
شما در يك شب بسيار سرد و طوفاني ، در جاده اي خلوت رانندگي ميكنيد ، ناگهان متوجه ميشويد كه سه نفر در ايستگاه اتوبوس ، به انتظار رسيدن اتوبوس ، اين پا و آن پا ميكنند و در آن باد و باران و طوفان چشم براه معجزه هستند تا اتوبوس بيايد و آنها سوار شوند.
يكي از آنها پيره زن بيماري است كه اگر هر چه زودتر كمكي به او نشود ممكن است همانجا در ايستگاه اتوبوس غزل خداحافظي را بخواند.
دومين نفر، صميمي ترين و قديمي ترين دوست شما است كه حتي يك بار جان شما را از مرگ نجات داده است.
اما نفر سوم دختر خانم بسيار زيبا و جذابي است كه زن رويايي شما مي باشد و شما همواره آرزو داشتيد او را در كنار خود داشته باشيد .
حال اگر اتوموبيل شما فقط يك جاي خالي داشته باشد ، شما از ميان سه نفر كداميك را سوار ماشين تان مي كنيد؟؟؟
پير زن بيمار؟؟ دوست قديمي؟؟ يا آن دختر زيبا را ؟؟

جوابي كه آقاي جك به مدير شركت داد، سبب شد تا از ميان دويست نفر متقاضي، برنده شود و به استخدام شركت درآيد.

و اما پاسخ آقاي جك:
آقاي جك گفت: من سوييچ ماشينم را ميدهم به آن دوست قديمي ام تا پير زن بيمار را به بيمارستان برساند و خود من با آن دختر خانم در ايستگاه اتوبوس ميمانم تا اتوبوس از راه برسد و ما را سوار كند

نويسنده: احمدی
دنياي بي خدا؟!

آغاز با خدا
پایان بی خدا
پیدا نمی کند

سیگار زندگی
در زیر پای مرگ
فانی نمی شود

در زندگی سقوط
راحت تر از صعود
انجام می شود

در برکه سیاه
نیلوفر سفید
لبخند می زند

جراحی دماغ
پر مشتری تر از
جراحی دل است

در چشمهای تو
دریای بیکران
در گل نشسته است

از این همه گناه
تنها به عاشقی
اقرار می کنم

یک تک درخت پیر
با جابجا شدن
خشکیده می شود

یک کاج بی خبر
باضربه تبر
بیدار می شود

ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانيد


نويسنده: احمدی
سخنـان نــاب و پرمعنــای زنـدگی



در روزگاری که خنده ی مردم از زمین خوردن توست،
پس برخیز تا چنین مردمی بگریند ...
.
.
.
درصد کمی از انسانها نود سال زندگی می کنند
مابقی یک سال را نود بار تکرار می کنند

.
.
.
نصف اشباهاتمان ناشی از این است که
وقتی باید فکر کنیم، احساس می کنیم
و وقتی که باید احساس کنیم، فکر می کنیم

.
.
.
سر آخر، چیزی که به حساب می آید تعداد سالهای زندگی شما نیست
بلکه زندگی ای است که در آن سالها کرده اید

.
.
.
همیشه در زندگیت جوری زندگی کن که
"ای کاش"
تکیه کلام پیریت نشود

.
.
.
چه داروی تلخی است وفاداری به خائن،
صداقت با دروغگو،
و مهربانی با سنگدل ...

.
.
.
مشکلات امروز تو برای امروز کافی ست،
مشکلات فردا را به امروز اضافه نکن ...

.
.
.
اگر حق با شماست، خشمگین شدن نیازی نیست
و اگر حق با شما نیست، هیـچ حقی برای عصبانی بودن ندارید ...

.
.
.
ما خوب یاد گرفتیم در آسمان مثل پرندگان باشیم و در آب مثل ماهیها،
اما هنوز یاد نگرفتیم روی زمین چگونه زندگی کنیم

.
.
.
فریب مشابهت روز و شب‌ها را نخوریم
امروز، دیروز نیست
و فردا امروز نمی‌شود ...

.
.
.
یادمان باشد که : آن هنگام که از دست دادن عادت می شود
به دست آوردن هم دیگر آرزو نیست ...

.
.
.
زنده بودن حرکتی افقی است از گهواره تا گور
و زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان

.
.
.
برای دوست داشتن وقت لازم است،
اما برای نفرت
گاهی فقط یک حادثه یا یک ثانیه کافی است.

.
.
.
گاه در زندگی، موقعیت هایی پیش میآید که انسان
باید تاوان دعاهای مستجاب شده خود را بپــردازد.

.
.
.
به یاد ندارم نابینایی به من تنه زده باشد
اما هر وقت تنم به جماعت نادان خورد گفتند: "مگه کوری؟"

.
.
.
مادامی که تلخی زندگی دیگران را شیرین می کنی،
بدان که زندگی می کنی ...

.
.
.
هیچ انتظاری از کسی ندارم!
و این نشان دهنده ی قدرت من نیست !
مسئله، خستگی از اعتمادهای شکسته است

.
.
.
برای زنده ماندن دو خورشید لازم است؛
یکی در آسمان و یکی در قلب ...

.
.
.
در جستجوی قلبِ زیبا باش نه صورتِ زیبا
زیرا هر آنچه زیباست همیشه خوب نمی ماند
امـا آنچه خوب است همیشه زیباست ...

.
.
.
هیچ وقت رازت رو به کسی نگو؛
وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی،
چطور انتظار داری کس دیگه ای برات راز نگه داره؟

.
.
.
هیچ انسانی دوست نداره بمیره !
اما همه آرزو میکنن برن به بهشت.
اما، یادمون میره که برای رفتن به بهشت اول باید مرد ...

.
.
.
از 3 نفر هرگز متنفر نباش :
فروردینی ها، مهری‌ها، اسفندی ها
چـون بهتـرین هستند

سه نفر را هرگز نرنجون :
اردیبهشتی ها، تیری ها، دی ـی ها
چـون صادق هستند

سه نفر رو هیچوقت نذار از زندگیت بیرون برن :
شهریوری‌ ها، آذری‌ ها، آبانی ها
چـون به درد دلت گوش میدهند

سه نفر رو هرگز از دست نده :
مرداد ـی ها، خرداد ـی ها، بهمن ـی ها
چـون دوست ِ واقعی هستند

.
.
.
زیباترین عکس ها در اتاق های تاریک ظاهر می ‏شوند؛
پس هر موقع در قسمتی تاریک از زندگی قرار گرفتی،
بدان که خدا می‏ خواهد تصویری زیبا از تو بسازد.

.
.
.
نتیجه زندگی، چیزهایی نیست که جمع میکنیم
بلکه قلبهایی است که جذب میکنیم

.
.
.
عجیب است که پس از گذشت یک دقیقه به پزشکی اعتماد می کنیم؛
بعد از گذشت چند ساعت به کلاهبرداری !
بعد از چند روز به دوستی
بعد از چند ماه به همکاری
بعد از چند سال به همسایه ای ...
اما بعد از یک عمر به خدا اعتماد نمی کنیم !
دیگر وقت آن رسیده که اعتمادی فراتر آنچه می بایست را به او ببخشیم.
او که یگانه است و شایسته ...